بالاخره فروزن فور داره میاد.تبریک به همه ی طرفداراش و بسوزن اون هایی که هی تو آپارات می نویسند بدبخت شدیم فروزن2 آمد.
13 مارس میاد.
می دونم همش تو تیزر هست ولی حالا گذاشتم.
هرکس علاقه مند به دیدن انیمیشن اسفنج بیرون آب هست به این سایت بره.
http://www.leodownload.ir/post/1480/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B4%D9%86-the-spongebob-movie-sponge-out-of-water-2015-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AC--%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AC-%D8%AE%D8%A7.html
امیدوارم خوشتان بیاد.
فیلم: سریال گربه سگ
مجموعه گربه سگ، زندگی دو برادر چسبیده به هم را روایت میکند، که یکی از آنها سگ و دیگری گربه است. داستان حول و حوش زندگی گربه و سگ میچرخد. دو برادری که در یک بدن زندگی میکنند، و اگرچه بهترین دوستان و برادران برای یکدیگر به شمار میآیند، امّا آنها شخصیت های بسیار متفاوتی با هم دارند. گربه بسیار مبادی آداب است، امّا سگ عاشق تفریح و سرگرمی و دوست دارد به تعقیب ماشین های زباله و اتومبیل ها بپردازد و به کشف چیزهایی بپردازد که گربه اصلا علاقه ای به آنها ندارد.
سگ هم لاابالی و لاقید است و هم ساده لوح تر از گربه. او همچنین منبع خام دستی است. هنگامیکه گربه یا هر شخصیت دیگری او را ترغیب به انجام کاری میکنند، او با بلندپروازی کار را پذیرفته و با انرژی و نیروی کامل درونش شیرجه میزند. سگ، حیوانی معمولی و وفادار است و به آسانی متقاعد میشود. گربه، باهوش تر، دقیق تر، و حیله گرتر میباشد. او نقشه هایی را طراحی میکند تا بدان طریق سگ را فریب داده و او را ملزم به انجام کاری نماید که خود میخواهد. مانند سگ را باهوش نشان دادن، تا از منافعش بهره مند شود و یا برای آنکه سگ در مسابقه سورتمه سواری سگ ها برنده شود، او را ملزم به انجام تمرین های سخت و طاقت فرسا مینماید. و معمولا، به دلیل خودخواهی و طمع ورزی او، نتایج تمامیاین توطئه ها، بر سر خودش آوار میشود. در این بین، او شکست میخورد. این دو، به دلیل ظاهر عجیب شان، زندگی سختی را سپری میکنند، زیرا جامعه آنها را نپذیرفته و طرد میکند. امّا این گربه است که معمولا سریع تر به پایان خط میرسد. خودخواهی گربه سبب میشود تا آنها به دنبال جراحی جداسازی بیافتند، امّا در نهایت این ریسمان عشق و محبّت است که آنها را تا آخر عمر به یکدیگر پیوند میدهد.
10. اسکرات و اسکراتی
فیلم: عصر یخی 3: بازگشت دایناسورها
این دو از خنده دارترین و بامزه ترین زوج های این لیست میباشند. اسکرات یک سنجاب دندان بلند است که در سری فیلم های عصر یخی وجود داشته و ذهنش مشغول دانه بلوط هاست و برای به دست آوردن و دفاع از آنها حاضر به انجام هر کاری است. او داستان های مخصوص به خود را در فیلم دارد، مستقل از روایت اصلی فیلم؛ او شخصیتی متمایز در این مجموعه فیلم ها محسوب میشود. اسکراتی، یک سنجاب زن دندان بلند است که در عصر یخی 3: بازگشت دایناسورها، وارد داستان میشود.
در طول داستان، هنگامی که اسکرات تلاش میکند تا دوباره بلوط خود را به دست آورد، اسکارتی برای دزدیدن بلوط، به مبارزه با او میپردازد. در اواسط فیلم، اسکرات، اسکراتی را از سقوط به درون یک آتشفشان نجات میدهد، و همین باعث شکفتن عشق در میان این دو سنجاب میشود. با این حال، رابطه این دو خیلی به هم نزدیک نمیشود و بلوط به خود اسکرات باز میگردد. پس از اینکه این دو از هم جدا میشوند، اسکراتی در دنیای دایناسورها باقی میماند. یک قطعه یخ سرگردان سبب میشود تا بلوط از دستان اسکرات جدا شده و وارد دنیای دایناسورها شود. اسکرات از روی ناامیدی فریاد میکشد، زیرا هم بلوط را از دست میدهد و هم اسکراتی را. هنوز مشخص نیست، که آیا این دو باز به همدیگر میرسند.
اسکراتی
شخصیتی متضاد با اسکرات دارد. او ظریف، باهوش، حیله گر، و جذّاب است. هر
چه که اسکرات به سمت حرکات احساسی و احمقانه پیش میرود، هوش اسکراتی بیشتر
خود را نشان میدهد. بخش جالب توجه آن است که اسکراتی هم رقیب اسکرات است و
هم عشق او. آنها مطمئنا شخصیت هایی دوست داشتنی هستند.
9. باب اسفنجی و پاتریک
فیلم: سریال خانه باب اسفنجی
ضرب المثلی قدیمی وجود دارد که میگوید: "دوستت را هنگام سختی ها بشناس". درست است! هر کسی که باب اسفنجی و پاتریک را بشناسد، از دوستی فوق العاده میان آنها آگاه است.
باب
اسفنجی، شخصیتی خوش بین دارد که یک اسفنج دریایی را خانه خود ساخته است.
به نظر نمیرسد که او از انداختن خود و دیگران به درون مشکلات، دوری کند یا
ناراحت شود. در حالیکه او واقعا بسیار تلاش میکند، امّا او معمولا کارها
را اشتباه انجام میدهد... واقعا اشتباه... که معمولا به "مصیبت"
میانجامد. امّا پاتریک استار- ستاره دریایی صورتی رنگی است، که بهترین
دوست و همسایه باب اسفنجی است- همواره او را تشویق کرده و به او
پیشنهادهایی را ارائه میدهد؛ بخصوص هنگامیکه ماجراهایی برایشان رخ
میدهد. ماجراهایی که سبب میشود هر دوی آنها دچار مشکل و گرفتاری شوند؛
البتّه در پایان داستان، همه چیز به خیر و خوشی تمام میشود. امّا، چه خوب
باشد و چه بد، پاتریک همواره دوست وفادار باب اسفنجی باقی میماند.
8. کِرمیت و خانم پیگی
فیلم: نمایش عروسک های خیمه شب بازی
در این لیست تنها دو عروسک خیمه شب بازی وجود دارد. هم کودکان و هم بزرگسالان، نمایش این عروسک ها را دوست داشته و میپسندند. این دو- کِرمیت و خانم پیگی- عجیب ترین زوجی هستند که در این لیست قرار گرفته اند.
خانم
پیگی، خوکی است که متقاعد شده برای ستاره شدن آفریده شده است. و هیچ چیزی
نمیتواند مانع او در رسیدن به این هدف شود. او چهره ای عمومی از روح
جذّاب زنانه خود را ارائه میدهد، امّا بلافاصله خشمگین میشود؛ درست
هنگامیکه احساس میکرد به او توهین شده یا برایش مشکل ایجاد کرده اند.
کِرمیت، قورباغه ای است که تمام این موارد را میداند و از آن آگاه است،
زیرا او هدف معمول برای ضربه های کاراته میباشد. این دو بسیار یکدیگر را
دوست دارند.
7. بانی باگز و ایلمِر فاد
فیلم: آهنگ های لونی
عاشقان این فیلم قدیمی، با خاطرات قدیمی آن زندگی میکنند؛ امّا نسل های جوان تر از این حقیقت آگاهی ندارند که هر دو فرد حاضر در آن، هر یک 3 یا 4 بار ازدواج کرده بودند، و این در حالی است که طرف دیگر داستان سبب میشود تا آنها همواره با مصیبت و سختی کار خود را به پایان برسانند.
ما
همواره از بودن این دو شخصیت در کنار یکدیگر که با تفنگ ساچمه ای،
دینامیت، و عبور از کنار یکدیگر با پانسمان، همدیگر را آزار میدهند، لذّت
میبریم. در ابتّدا، هنگامیکه این فیلم برای اوّلین بار پخش شد، باگز به
صورت زن معرفی شد و ایلمِر به او علاقه داشت؛ این دو چندین بار با یکدیگر
ازدواج کردند و از کنار هم بودن لذّت میبردند.
6. تیانا و قورباغه
فیلم: شاهزاده خانم و قورباغه
من شخصی نیستم که اصرار داشته باشم، انیمیشن ها باید حتما از قوانین فیزیک پیروی نمایند یا مطابق با تاریخ پیش بروند. این امر، ورودی در قالب فیلم های بادوام، کلاسیک، و افسانه پری میباشد؛ و این تکرار خاص، عشق و دوست داشتن را به گونه ای دیگر به مخاطب خود عرضه میکند.
تیانا، پیشخدمتی نیو اورلئانی با رویاهای بلندپروازانه است؛ او به دنبال یافتن یک پرنس نیست، بلکه به دنبال راه انداختن کسب و کاری برای خود است. امّا سحر و جادوی زیادی اطراف او وجود دارد، که او را به سمت این مسیر و هدف حرکت میدهد. برنامه های تیانا برای موفقیّت به بیراهه میرود، هنگامیکه با قورباغه سخنگویی ملاقات میکند که گویا پیشتر پرنسی به نام ناووین بوده است. ناووین اخیرا با جادوگر نامردی به نام مرد سایه ای ملاقات کرده و تغییر یافته بود. شخصیتی است که در قالب فرد شریر جادویی و زیان آور دیزنی تعریف شده است. ناووین، که از انسان بودن دوباره ناامید میشود، اشتباها تصور میکند که تیانا یک پرنسس است، و او را متقاعد میکند که عاشق این قورباغه شود. آنها سفری با هم آغاز میکنند و با ماجراهایی مختلف روبه رو میشوند. و در نهایت با یکدیگر ازدواج میکنند.
5. راجر و خرگوش جسیکا
فیلم: چه کسی راجر خرگوش را درست کرد؟
در سال 1988، هنگامیکه ارتباط میان شخصیت های واقعی و کارتونی به مرزی بسیار باریک رسید، بسیاری سراغ داستان های ادبی رفتند. این فیلم، داستان یک مرد، یک زن، و یک خرگوش است که مثلث مشکلات را به وجود میآورند. راجر، ستاره فیلم، از اینکه همسرش با شخص دیگری بازی میکند، ناراحت است. بنابراین، استودیو، کارآگاه ادی والیانت را استخدام میکند تا جسیکا را زیر نظر گرفته و دنبال نماید. امّا هنگامیکه راجر مظنون نخست یک قتل میشود، همه متوجه او میشوند.
4. گلوریا و میلمان
فیلم: ماداگاسکار: فرار به آفریقا 2
یک سنجاب کوچک در کنار جاده ای افتاده و مرده است؛ تمام زندگی او سوال و علامت تعجب است و او هیچ وقت به کسی نگفت- چقدر گلوریا را دوست داشت.
آنها از آغاز فیلم در سال 2005، کنار هم حضور داشتند. امّا بینندگان هیچ نشانه ای را در این رابطه ندیدند تا حقیقت در سال 2008 کشف شد، هنگامیکه فرار به آفریقا 2 به مخاطب ارائه شد. درست شبیه به مخاطب، گلوریای چاق نیز از احساسات عمیقی که بهترین دوستش نسبت به او داشت، آگاه نبود- مرکوب بلند شیرین زبان او. گلوریا، بدون آنکه از احساسات میلمان نسبت به خود آگاه باشد، به دنبال یافتن شوهری برای خود بود؛ و توانست نظر کرگدنی به نام موتو موتو را که آرام صحبت میکرد، جلب نماید. علاقه بین این دو، میلمان را بسیار ناراحت کرد. زیرا میلمان سالها بود که او را عاشقانه و در قلبش دوست داشت.
هنگام
بازگشت به پناهگاه، میلمان برای آنکه بتواند گلوریا را به دست آورد،
داوطلب شد تا قلب شکسته و ضعیف خود را به خدایان آتشفشان اهدا نماید. امّا
گلوریا در لحظه سر رسید، و پس از آن آنها به خوبی و خوشی در کنار دوستانشان
زندگی کردند.
3. وال- ای و ایو
فیلم: وال- ای
در سال 2008، "وال- ای"، رابطه جدیدی را میان انیمیشن و رسانه کودکان ایجاد نمود. چشم اندازی از یک انیمشین کامپیوتری که انقراض نسل انسان را نشان میدهد. "وال- ای"، تمام دلتنگی و عذاب موجود را نشان نمیدهد. بدون شکّ، "وال- ای"، تمثیلی جدّی از محیط زیست است (هرچند بسیار ساده نشان داده شده است)؛ امّا همچنین داستان عشق ساده و شیرینی را نیز به نماش میگذارد. در جهانی که در سکوت فرو رفته است، تنها یک قلب است که میزند، و آن "وال- ای" است، یک روبات کوچک بامزه. جاذّبه موجود میان وال- ای و ایو، شعری سینمایی از چنین شوخ طبعی و زیبایی است که تبعات تیره تر آن ممکن است شما را برای لحظه ای فرو برده و در خود غرق نماید.
"وال- ای"، یک ماشین کاری کوچک است، که برنامه منسوخ شده او همچنان کار میکند، روزهای خود را در سیسپیان سپری میکرد، و با جمع آوری و فشرده کردن آشغال های مکانیکی موجود در شهر از زمان خود بهره میبرد. روح لطیف وال- ای نسبت به محصولات تولید شده یک تمدن از بین رفته، کاملا قابل درک است. امّا بهرحال، او نیز محصولی از نبوغ همین تمدّن بشری از دست رفته است. کاوشگر تحقیقاتی به نام ایو (نام تمام ربات ها کلمات اختصاری است و همچنین شاخص هایی از نوع نظری) به زمین میآید و قلب وال- ای را تسخیر میکند. اظهار عشق این دو، از الگوهای مشابهی پیروی میکند. اگر وال- ای، یک کمدین رومانتیک بود، یک آشغال فروتن تلقی میشد که به دنبال سوپرمدلی افتاده است که مشخص میشود، دانشمندی برجسته و باهوش است.
2. خر و اژدها
فیلم: حماسه شرک
خر، اگرچه نفرت انگیز و آزاردهنده است و دوست دارد آواز بخواند، و همچنین دندان های بانمکی دارد که سبب شده تا این مامای قرمز بزرگ عاشق او شود. و این گونه است که زوج دیگری چون میلمان و گلوریا، پا به عرصه وجود میگذارند. پس از اینکه این دو با هم ازدواج میکنند، خر در روابط خود با اژدها با مشکلاتی جدّی روبه رو میشود و سبب حالت هایی عجیب در او میشود که در شرک 2 شاهدش بوده اید. پس از مدّتی این دو بار دیگر به یکدیگر میپیوندند و دارای فرزند میشوند: بادام زمینی، دسر یخ زده، نارگیل، موز، و دِبی؛ آنها درانکی (دو رگه) هستند. خر بسیار خوشحال میشود و درانکی ها را "نوزادان کوچک تغییرپذیر" مینامد.
در رابطه با درانکی های موجود در شرک 2، یک ابهام باقی میماند. هنگامیکه درانکی ها را برای اوّلین بار میبینیم، آنها 6 عدد هستند، امّا در شرک 3، تعداد آنها به 5 عدد کاهش مییابد. این اشتباه مداومیاست که تا پایان سری فیلم های شرک ادامه مییابد.
خر و اژدها، مطمئنا عجیب ترین و غریب ترین زوجی هستند که تاکنون بر صفحات تلویزیون شما نقش بسته اند.
1. رابطه هورتون و ذره اش
فیلم: هورتون صدای یک هو را میشنود
یک فرد، همیشه فرد است، مهم نیست چقدر کوچک باشد. این جمله است که هورتون میگفت! فیلمیکه در سال 2008 اکران شد، که یک فیل، یک جهان، و یک داستان است. نه تنها جذّاب است که چنین داستان ساده ای، حالت جاذبه و تعلیق را به شما انتقال میدهد، بلکه قصه ای شگفت انگیز دارد. بسیار سخت است که این قصه را خراب کنید، زیرا به رابطه زیبایی که میان هورتون و ذره اش شکل میگیرد، مدیون هستید.
هورتون، فیلی وفادار، سرسخت، و دلسوز است که روزی متوجه ذره ای کوچک بر روی گلی صورتی میشود. هورتون عاشق این ذره کوچک میشود؛ این امر نه تنها به دلیل آن است که این ذره خاک میباشد، بلکه به دلیل دنیای وسیع و معماری خاصی است که درون این ذره مشاهده میشود- مکانی با جنبش فوق العاده و شهروندان زیاد. او با ذره صحبت میکند؛ او ذره خود را نوازش میکند! او در هر مکان و هر جایی از ذره مراقبت میکند و تلاش دارد به دیگران بفهماند که این ذره وجود دارد. چنین عشق و علاقه ای که در این فیلم، میان هورتون و ذره وجود دارد، اصلا عجیب و دیوانه وار نیست، بلکه حقیقتی است که هیچکس تاکنون با آنها مواجه نشده و چنین ستایشی است که ارزش دادن پاداش را دارد.
زوج های ارزشمند دیگری نیز در انیمیشن ها وجود دارند: شَگی و اسکوپی (دوو اسکوپی)، مَندی و سید (عصر یخبندان)، پنگوئن و عروسک هولا (ماداگاسکار 2)، آرنولد و هِلگا (آهای آرنولد!)، رابین و استارفایر (تیتان های نوجوان).
منبع : سیمرغ
نمی دونم چرا روی پیکسار گیر کردم.اینم از تاریخچه اش
انیمیشن ( تصویر های متحرک ) امروزه نقش مهمی در فیلم و کارتون ها بازی می کنند. شرکت " پیکسار" (Pixar) که یکی از شرکت های تخصصی در این زمینه می باشد برنده جایزه اسکار این بخش است.
به گزارش بانکی دات آی آر ، استودیوی این شرکت مجهز به کامپیوترهای پیشرفته بوده و با قابلیت های خلاقیت و نوآوری ای که تا به حال در این زمینه داشته است نسل جدیدی از فیلم های انیمیشنی را به دنیای هنر معرفی کرده است. هدف پیکسار با ترکیب کردن فن آوری روز و استفاده از هوش و خلاقیت در سطح بین المللی محقق شد. و زیبایی این دستیابی و تحقق هدف، خلق شخصیت های به یاد ماندنی ، داستانی بامزه، و جلب نظر مخاطب از همه ی گروه های سنی بود..
پیکسار در طول فعالیت هایش از کلیه کارشناسان و متخصصان انیمشین از سراسر دنیا بهره برده است. گروه فنی پیکسار از سال 1986 با یکدیگر همکاری می کنند و در این زمینه برای گسترش و بهبود فیلم سازی انیمیشن به فکر اختراع نرم افزارهای پیشرفته تری نیز بودند و به این امر تا کنون دست پیدا کرده اند اما براین باورند که جای پیشرفت بیشتری برای آن وجود دارد و به همین جهت در این زمینه سرمایه گذاری کلانی کرده اند.
پیکسار همچنین در زمینه های نمایشنامه ها، امور فنی، تصویری و جلوه های ویژه فعالیت می کند و به خاطر کار تصویری شایسته اش در فیلم "رندرمن" در اسکار از او تقدیر شده است.
تیم فنی پیکسار توسط " جان لسر" برنده جایزه اسکار هدایت می شود. وی کارگردان و تهیه کننده فیلم های کارتونی متعددی می باشد. با هم آن ها را مرور می کنیم:
Toy Story (داستان اسباب بازی ها) ، 1995
پیکسار با ارائه " داستان اسباب بازی ها" ، برای اولین بار فیلمی انیمیشی با تمام ویژگی های کامپیوتری ،به دنیا آورد. این موفقیت بزرگ برای شرکت منجر شد تا کار شبانه روزی آن ها تازه شروع شود و صندوق پستی آن ها پر شد از ستایش ها و انتقادهایی که از این موفقیت به دست آورده بودند
A Bug's Life (زندگی باگ) ، 1998
دومین اثر ماندگار پیکسار، " زندگی باگ " است. فلیک ( شخصیتی کارتونی که تصویرش را می بینید)، با صدای "دیو فولی" ،رهبر شجاع مورچه ها است که علیه ملخ ها شورش و با آن ها مبارزه می کنند. ظاهری همانند زره پوشان و قهرمانان فیلم های واقعی دارد، با بدنی ورزیده اما همانند مورچه ، دستیاران او یک کرم خاکی چاق به نام هملیک وپینه دوز به نام فرانسیز هستند.
Toy Story 2(داستان اسباب بازی ها 2) ، 1999
موفقیت فیلم " داستان اسباب بازی ها" با پیگیری داستان از این زاویه ادامه می یابد که دوستان شخصیت محبوب کارتون "وودی" با تمام کوچکی خود تلاش می کردند تا او را از دست یک جمع آوری کننده اسباب بازی که هیکل بسیار درشتی هم دارد، نجات دهند و مانع او شوند تا "وودی " را به ژاپن ببرد. وودی با صدای تام هنکس اجرا می شود.
Monsters (کارخانه ی هیولاها) ، 2001
در این فیلم ، پیکسار تلاش کرده است که به یک سوال قدیمی پاسخ دهد و آن این که آیا واقعا این موجودات عجیب و غریب در اطراف ما وجود دارند.و جوابی که در این فیلم به نحوی القاء می شود این است که بله وجود دارند ولی نه از آن بعدی که ما بتوانیم آن ها را ببنیم. این فیلم انیمیشنی با نمک و دوست داشتنی، در مورد دو شخصت کارتونی یعنی " سالی" و "مایک وزافسکی" است که به دنبال دختربچه ای می گردند که ناآگاهانه وارد دنیا هیولا ها شده است. "سالی" با صدای جان گودمن و" وزافسکی" با صدای بیلی کریستال اجرا می شود.
Finding Nemo (در جستجوی نمو) ، 2003
در این انیمیشن ، شخصیت کارتونی " دوری" با صدای آلن دگنرس"، و "مارلین" با صدای " آلبرت بروک" ایفای نقش می کنند. مارلین که پدر نمو می باشد در جستجوی فرزند گم شده اش است. نمو به خاطر خطری که از سوی یک کوسه ماهی تهدیدش می کرده از پدر فاصله می گیرد و پدر به دنبال نمو تا سیدنی می رود.
The Incredibles (شگفت انگیزان) ، 2004
گریک نلسون در نفش آقای شگفت انگیز ، به عنوان قهرمان داستان با ظاهر و هیکلی همانند مردان قوی هیکل همراه خانواده به جنگ جرم و جنایت می رود.
Cars (ماشین ها) ، 2006
در آمیختن دو دنیای متفاوت ماشین های مسابقه و سرعتی و ماشین های ساده با فرهنگ ساده و آرام روستایی ساده، داستانی بسیار زیبایی است که، پیکسار در این انیمشین به نمایش گذاشته است. شخصیت " مک کوئین " با صدای " او ویلسون" و "ماتر" با صدای " لری کبل گی" از برجسته ترین شخصیت های این فیلم هستند.
راتاتویی ،2007
در فرانسه، حتی موش ها مغرورند، با یک پنیر ساده راضی نمی شوند و به دنبال غذاهای ساده نمی روند. شخصیت معروف این فیلم "رمی" با صدای "پتون اسوالت" تنها به دنبال رتتو( غذای معروف فرانسوی) است.
Wall-E،2008
داستانی از یک روبات آشغال جمع کن به نام "ایو"است. این داستان تلاش دارد آینده ای ترسناک از زمین ترسیم کند.زمانی که انسان حتی قادر نخواهد بود بر روی دو پای خود بایستد.
بالا، 2009
پیکسار اثر بلند پروازانه ی خود را با شخصیت های کارتونی "کارل" با صدای " ادوارد آسنر" و "راسل" با صدای " جردن نگی" به جامعه هنری ارائه کرد. کارل، پیرمردی که هیچ دلیلی برای زندگی نداشت، و راسل، پسربچه تنهایی که هیچ چیزی برای از دست دادن نداشت. بسیاری از شرکت های اسباب بازی درباره به بازی گرفتن دید آینده نگری در نسل قدیم و کودکان به پیکسار انتقادات جدی وارد کردند. اما پیکسار بر روی ایده خود ایستادگی کرد و نتیجه آن چنین شد که در سال گذشته برنده جایزه اسکار در بخش انیمیشین و همچنین بهترین فیلم نامه شد.
Toy Story 3 (داستان اسباب بازی ها 3) ، 2010
دراین سری جدید شخصیت محبوبمان از دانشگاه اخراج می شود و او نیز همانند دوستانش در کنار آنان قرار می گیرد. همگی می بایست فکری به حال آینده خود کنند. زیرا دیگر کسی با آنان بازی نخواهد کرد.
منبع:http://banki.ir/akhbar/1-news/4031-pixqr
سلام تاحالا دقت کردید که چرا نماد کمپانی پیکسار این چراغ قوه است.خب این مربوط به انیمیشن کوتاه سلخته شده در پیکسار هستش.
لوکسوی کوچک
نمایش داده شده در: لوکسوی کوچک، لوگوی پیکسار
لوکسوی
کوچک، شخصیت اصلی انیمیشن کوتاه شرکت پیکسار در سال 1986 و با همین نام می
باشد. این فیلم که مدّت زمانش دو دقیقه و سی ثانیه می باشد، اوّلین ساخته
این استودیو است و برای راه اندازی استودیو ساخته شد. امروز، این چراغ کوچک
دوست داشتنی، به نماد شرکت پیکسار تبدیل شده است.
در
این فیلم کوتاه، لوکسوی کوچک، چراغ کوچک رومیزی به بازی با یک توپ لاستیکی
مشغول است. در حالیکه لوکسو، به حرکات عجیب و غریب او واکنش نشان می دهد.
این منبع کوچک نور جذّاب، در لوگوی رسمی پیکسار نشان داده می شود؛ لوگوی
که در ابتدای تمام فیلم های انیمیشن ساخته شده در این استودیو دیده می شود.
چه کسی تصور می کرد که این شخصیت، تا این حد جذّاب باشد؟
امروز زیاد خبر پیدا نکردم به جز این که باید بگم فیلم اسفنج بیرون آب در سومین هفته ی اکران به 201,172,000 دلاررسید.
اینم پوستر هایش
استودیوهای مختلف سه انیمیشن ترسناک در سه ماه اخیر منتشر کرده و میکنند ، ماه پیش فیلم عالی ParaNorman که متاسفانه ناعادلانه درجه ی متوسطی گرفت را داشتیم و ماه بعد فیلم تیم برتون به نام "فرانکنوینی" را خواهیم داشت که قطعاً موفق خواهد بود و در حال حاضر فیلم "هتل ترانسیلوانیا" درباره محل امنی ( با سبک معماری گوتیک ) که یک شبه امنیتش به خطر می افتد.
این فیلم برای جدا ساختن خود از قافله ی دو فیلم ذکر شده دیگر ، از
هرگونه نمایش بیش از حد شبح ها صرف نظر کرده و تماماً روی کمدی متمرکز شده
است که این کمدی ها هم اغلب کمدی های بدنی می باشند . با وجود آنکه فیلم
ترسناکی است و سر و صدای دو فیلم دیگر را ندارد اما بسیار پر انرژیست و
مانند دستگاه های بازی پین بال می ماند که پر از شخصیتهای ترسناک کارتونی
بوده و واقعاً پر سر و صداست .در
مقدمه ی فیلم می بینیم صحنه ی فیلم مربوط به 100 سال پیش است و دراکولا (
که آدام سندلر با صدایی متفاوت با صداهای اپرایی معمول شخصیت دراکولا به
جای او حرف زده) با نوزادش بازی میکند . نوزاد دختری به نام میویس است که
صدای درون نوجوانیش را سلنا گومز در آورده است.
دراکولا به دخترش اطمینان می دهد جایی برای او بسازد که دور از انسانهای خلافکار که مشعلهایی حمل می کنند باشد ، او تصمیم می گیرد هتلی رویایی برای هیولاها بسازد که در قلعه ای گوتیک واقع شده است . در یک طرف این قلعه جنگلی پر از روح است و طرف دیگر هم قبرستانی در اشغال زامبیهایی است که بطرز تعجب آوری باهوشند .
زمانی که داستان واقعی شروع می شود هیولاها از هر طرف برای شرکت در تولد 118 سالگی میویس به هتل می آیند ، بطور خلاصه فرانکنشتاین (کوین جیمز)، مورای مومیایی (سی-لو گرین)، واین ورولف (استیو بوسمی) و همسر باردارش واندا (مولی شانون) و گریفین، مرد نامرئی (دیوید اسپید) همه در هتل هستند ، درست است تمام هیولاهای کلاسیک اینجا هستند و گروه صدا پیشگان هم به نظر میرسد جمع بازیگران "بالغین" باشند.
و
اگر صادق باشیم گروه صدا پیشگان اهمیت زیادی دارد چون بنظر می رسد ایده ی
فیلم اینطور بوده که گروه سندلر را وارد پروژه ای با شخصیتهای هیولایی
معروف کند ، حرف ما به معنای نامناسب بودن صدای صداپیشگان نیست بلکه بر عکس
صدای آنها به خوبی در فیلمی که بسیار شلوغ است جا افتاده است ، تا زمانی
که سر و کله ی جاناتان که پسری 21 ساله است (که زمانی که در حال طبیعت گردی
است اشتباهاً وارد هتل می شود) پیدا شود هم این احساس خوب بودن صداها وجود
دارد ، جاناتان که نقش او را اندی سامبرگ بازی کرده به تازگی در کمدی
مخصوص بزرگسالان به نام "اون پسر منه" در کنار آدام سندلر و به نقش پسر او
ظاهر شده است و به نظر نمی رسد تماشاگران دو فیلم نقطه اشتراک زیادی داشته
باشند .
میویس همانطور که مشخص است عاشق تجربه ی زندگی بیرون قلعه است
بنابراین ورود جاناتان برای زندگی ایزوله ای که دراکولا فراهم آورده تهدید
محسوب می شود ، دراکولا که پدر بسیار سخت گیری است با حیله ای استادانه سعی
کرده به میویس بقبولاند دنیای انسانها دنیایی ترسناک است و بعد از آمدن
جاناتان هم او را درون آرایش مخصوص تئاترهای ژاپنی فردی غیر انسان به میویس
معرفی می کند ، جاناتان از آن دست آدمهایی است که چند سال بعد از فارغ
التحصیلیش از دبیرستان سعی کرده خودش را کشف کند و کوله پشتی پر او پر
ارزشترین داراییش می باشد ، با توجه به شلی و ضعف شخصیتش به نظر نمی رسد
جاناتان بتواند تغییر زیادی در قلعه و صاحب خون آشامش ایجاد کند.
داستان
از همان قراری بود که اشاره شد. زمانهایی وجود دارد که داستان فیلم درهم
برهم می شود تا زمانی که بازهم لحظه هایی کنایه آمیز و موفق پیش بیاید
مثلاً جایی که جاناتان و میویس بالای هتل به طلوع آفتاب نگاه میکنند. زمانی
از یک زره صدای هشداری به شکل پارس سگ می آید که وضعیت اورژانسی را به
دراکولا خبر بدهد اما دراکولا که مشغول فریب دادن دخترش است به هشدار توجهی
نمی کند و دیگر شاهد هشدار زره نیستیم. بله این فیلم فیلمی کودکانه با
داستانی شاداب و غنی است اما بهر حال بازهم آزاردهنده است.
بعد از سال 2006 حدود 5 کارگردان تصمیم گرفتند فیلم هتل
ترانسیلوانیا را بسازند اما همه آن را پیچیده یا غیر قابل کارگردانی
دانستند. نهایتاً گندی تارتاکفسکی که در حوزه ی انیمیشن مدرن نابغه است
فیلم را ساخت. تارتاکفسکی قبل از ساخت هتل ترانسیلوانیا فیلم سوررئال جک
سامورایی و بعد بخشهای اولیه ی جنگ ستارگان: جنگهای کلون را برای جورج
لوکاس و کارتون نتورک ساخته بود. او همچنین استوری بورد آیرون من 2 را ساخت
که مخصوصاً صحنه ی نبرد نهایی بدون خونریزی آیرون من و وار ماشین علیه
وایپلش 100 درصد تارتاکفسکی وار می باشد.
با این وجود یافتن تاثیر تارتاکفسکی بر فیلم هتل ترانسیلوانیا مشکل است. کار
طراحی تارتاکفسکی مطابق معمول عالی است و تاکید او بر نمایش سایه هایی از
شخصیتهاست که به راحتی قابل شناسایی هستند. مثلاً صحنه های اشک مخفیانه ی
دراکولا، شخصیت چهارگوش فرانکنشتاین، شخصیت گرد و قلمبه ی مورای و ترکیب
فیلم که چیزی مابین کمیک استریپ و فیلمهای برایان دی پالما (فیلمهایی سرشار
از عمق در جلو و عقب صحنه) می باشد از جمله این موارد است. اما کار اصلی
تارتاکفسکی احساس منعطف بودن کاراکترهست که با خم و راست شدن آنها به نظر
می رسد شخصیتها از لاستیک ساخته شده اند. این نحوه ی نمایش را تارتاکفسکی
مدیون کارهای انیماتوری به نام تکس آوری و فیلمهای کوتاه اولیه ی “Looney
Tunes” می باشد. در هتل ترانسیلوانیا همه چیز در هر لحظه ای در حال حرکت
است.
و با اینکه "پارانورمن" به شیوه ی سالهای دهه ی 80 میلادی است (چیزی
بین کارهای جان کارپنتر و جان هیوز) و فرانکنوینی وامدار فیلمهای ترسناک
دهه های 50 و 60 میلادی می باشد هتل ترانسیلوانیا از ژانر ترسناک تنها به
عنوان قالب ظاهری کار استفاده می کند. در برخی صحنه هی فیلم می توانید
تقلیدهایی را ببینید (مثلاً تقلید از مغزهای شناور فیلم کلاسیک "شریر بدون
صورت") اما میتوان به این نتیجه رسید تارتاکفسکی و همکارانش (به ویژه پیتر
بینام و مغز متفکر برنامه ی زنده ی شبهای شنبه رابرت اسمیگل) اهمیت زیادی
به اوریژینال بودن کار نمی دهند (مدتی قبل در همین سال 2012 تارتاکفسکی خبر
از حذف برخی صحنه های فیلم به دلیل قانون کپی رایت داد). در واقع
تارتاکفسکی بیشتر می خواهد بصورتی پر طمطراق داستان پدری سخت گیر و دختر
جوانش را روایت کند. از این نظر هتل ترانسیلوانیا بسیار با فیلمهای معاصرش
متفاوت است و ای کاش میشد با تاکیدی که در فیلم روی شلوغی شده کمی هم وقت
بیشتری روی کاراکترها گذاشته میشد.
منبع:http://animation.ir/post/71/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%AA%D9%84-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7